برنامهریزی استراتژیک بازاریابی
تهیه کننده:ملیحه آذرمی
چکيده:
بازاريابي مداوم با هدف پوشش دهي نيازمندي انسان در جهان جريان
دارد. در واقع بازاريابي به دنبال ارضاي خواسته ها و نياز هاست وبه طور مداوم تلاش
مي کند که اين کار را بهتر انجام دهد. در حقيقت اين شيوه هاي بهتر ارضاي نياز است
که شرکت هاي موفق را از ناموفق جدا مي سازد. امروزه ضرورت پرداختن به مقوله بازاريا
بي بيش از پيش و فراتر از کشور هاي توسعه يافته احساس مي شود. به عبارتي بازاريابي
يکي از مزاياي رقابتي شرکت هاي امروزي است ومديريت آن, اثر بخشي و کارآيي برنامه
هاي بازاريابي را بيشتر مي کند. يکي از راههاي مديريت اثر بخشي بازاريابي تدوين
برنامه هاي استراتژيک بازاريابي مي باشد (اعرابي,مديريت کسب وکار, 1390).
لذا در اين تحقيق به بيان شيوه هاي برنامه ريزي استراتژيک
بازاريابي و زير مجموعه هاي آن مي پردازيم.
با استفاده از اين روشها مي توان از استراتژيهاي بازاريابي و زير مجموعه هاي آن به
عنوان معياري براي هماهنگي ساير عناصر واستراتژيهاي سازماني نيز استفاده کرد.
کليد واژه: استراتژي –
برنامه ريزي بازاريابي – استراتژي بازاريابي – استراتژي آميخته بازاريابي.
مقدمه:
با طراحي واحدهاي سازماني و تعيين اداره ها و بخشهاي داخلي
, کارهاي سازمان ميان واحدهاي اصلي تقسيم مي شود و امکان استاندارد کردن کارها و
تخصصي کردن فعاليت کارکنان فراهم مي گردد. ولي موفقيت سازمان در تحقق اهدافش ,
مستلزم هماهنگ ساختن فعاليتهاي مذکور است. در واقع بدون هماهنگي , احتمال بروز تاخير
و اتلاف وقت در انجام فعاليت , پروژه ها وبرنامه ها افزايش مي يابد وممکن است
سازمان باعجز وناکامي مواجه شود. لذا اگر چه تدوين استراتژي براي پيشبرد اهداف يک
سازمان ضروري است اما آنچه مهمتر به نظر مي رسد وجود هماهنگي بين عناصر سازمان ونيز
استراتژيهاي مختلف آن است.
هماهنگي , فرايندي است که طي آن همه بخشهاي تشکيل دهنده يک
کل براي کسب هدف مشترک , ترکيب مي شود. هماهنگي با مجموعه اي از ساز و کارهاي
ساختاري ورفتاري تحقق مي يابد که براي مرتبط ساختن اجزاي سازمان با يکديگر به کار
مي روند ونيل به اهداف سازماني را تسهيل مي کنند (اعرابي, مديريت کسب وکار,1390).
تحقيق حاضر در راستاي دستيابي به اين مهم در نظر دارد
هماهنگي بين برنامه ريزي بازاريابي و عناصر زير مجموعه آن را بيان کند. در اين تحقيق
استراتژيهاي آميخته بازاريابي انتخاب شده ميتواند هم با شرايط محيطي و هم با ساير
استراتژيهاي سطح سازمان و عناصر آن سازگار باشد. بنابراين سازمان ها مي توانند با
تعيين وضعيت موجود خود نسبت به نقاط مهم استراتژيک , اقدام به انتخاب استراتژي
مناسب نمايند.
جايگاه برنامه ريزي استراتژيک بازاريابي در سلسله مراتب استراتژيهاي سازمان:
برنامه ريزي با گرايش بازار يک فرايند مديريتي است که ايجاد
و حفظ تعادل منطقي بين اهداف , منابع و موقعيتهاي متغيير و متزلزل بازار محصولات
شرکتها را به عهده دارد وهدف آن ايجاد يا تغيير کار ومحصول شرکتها به منطور دستيابي
به رشد و سود رضايت بخش است (روستا و ونوس و ابراهيمي ,مديريت بازاريابي ,1387).
تفاوت برنامه ريزي استراتژيک و برنامه ريزي استراتژيک بازاريابي:
معمولا برنامه استراتژيک در سطح بالاتري از سازمان انجام مي شود واستراتژيهاي
کلي را در بر مي گيرد که افق بلند مدتي را دنبال مي کنند اما برنامه ريزي استراتژيک
بازاريابي در سطح مرکز شرکت صورت مي گيرد واهدافي از جمله افزايش سهم بازار را در
نظر دارد افق برنامه بر زمان کوتاهتري تاکيد داردو يک سند عملياتي است که شامل
استراتژيهاي محصول مي باشد(مروري جامع بر برنامه ريزي ,فرهيخته و همکاران ,1389).
بيشتر سازمانها بجاي يک استراتژي جامع وواحد از مجموعه اي
از استراتژيهاي مرتبط استفاده مي کنند که براي درک بهتر اين مطلب ابتدا چهار سطح
سازماني را در موسسات امروزي بررسي مي کنيم.
سطح اول: سطح مديريت کلان شرکت
سطح دوم: سطح مديريت قسمت ها
سطح سوم: سطح مديريت واحدهاي خود گردان
سطح چهارم: سطح مديريت محصول
1-برنامه ريزي در سطح کلان شرکتها:
مسئوليت اين نوع از برنامه ريزي برعهده مديريت ارشد شرکتها
مي باشد. مديريت ارشد با تعيين فلسفه وجودي, سياستها و استراتژيهاي شرکت ,فرصت تهيه
برنامه هاي واحدهاي خود گردان واجراي اين برنامه ها را به وجود مي ورد.اين چهار
چوب فعاليت گاه بسيار کلي است وگاهي دقيقا
از طرف مديريت سازمان براي تک تک واحدها تعيين مي شود. بدون در نظر گرفتن هر يک از
دو شيوه مزبور تمامي شرکتها بايد چهار فعاليت برنامه ريزي را انجام دهند:
1-1) تعريف فلسفه وجودي شرکت
2-1) شناسايي واحدهاي خودگردان
3-1) تجزيه و تحليل و ارزيابي وضعيت سرمايه گذاري ها
4-1) شناسايي فعاليت هاي جديدي که شرکت مي تواند در آن وارد شود
1- فلسفه وجودي سازمان
از پنج جزء تشکيل شده است: تاريخ موسسه ,ترجيحات
مديريت يا دارندگان کنوني موسسه, محيط بازار (فرصت ها و تهديدها ) , منابع در
دسترس موسسه, صلاحيت آشکار موسسه.
در تعيين فلسفه وجودي بايد موارد زير را رعايت کرد:
- دامنه فعاليت در صنعت :شرکت دريک صنعت يا مجموعه اي ازصنايع مشابه مي تواند
فعاليت کند.
- دامنه فعاليت در بازار:شرکت مي
تواند به مشتريان مختلفي در بازارهاي
مختلف خدمت کند.
- دامنه عمودي: ميزان توليد مواد مورد نياز در منابع داخلي شرکت .در اين حالت
مراحل طراحي, توليد , بازاريابي, توزيع را ديگران انجام مي دهند و شرکت مادر فقط
هماهنگ کننده عمليات است.
- دامنه جغرافيايي: دامنه فعاليت شرکت در مناطق مختلف, کشورها وشرکتهاي چند
مليتي مي باشد.
2- شناسايي
واحدهاي خود گردان:
شرکتها براي اداره آسان تر هريک از رشته هاي کاري خود
معمولا واحدهايي تشکيل مي دهند که هر کدام داراي ويژگيهايي است:
1- در يکي از رشته هاي کاري يا گروهي
از آنها, که داراي وجه مشترک هستند و مي توان آنها را بقيه جدا کرد فعاليت دارد .
2- داراي رقيب يا رقباي خاصي است.
3- مدير معيني دارد که مسئول برنامه ريزي استراتژيک و سود آوري واحد است .
3- تجزيه وتحليل وضعيت سرمايه گذاريها:
هدف از شناسايي دامنه فعاليت واحدهاي خود گردان, تهيه
برنامه استراتژيک و اعتبار لازم براي آنهاست شرکت وضعيت واحدها را مي سنجد تا نسبت
به رشد , حفظ يا اختتام آنها تصميم گيري
کند.
نمونه هايي از ابزارهاي مورد نيازجهت اندازه گيري عملکرد فعلي شرکت:
روش گروه مشاوران بوستون.
روش جنرال الکتريک
در روش گروه
مشاوران بوستون ماتريسي طراحي شده که آن را ماتريس رشد و. سهم بازار مي نامند. اين
ماتريس به چهار بخش تقسيم شده که براي هر بخش استراتژيهاي مختلفي تعيين شده
وشرکتها با توجه به وضعيت فعلي واحدهاي خود گردان خود که در کدام بخش قرار گرفته مي
توانند وضعيت مطلوب آينده را در نظر بگيرند و از استراتژي متناسب آن استفاده کنند.
انواع استراتژيهاي گروه بوستون:
- واحدهاي علامت سئوال (
Question mark
- واحد ستاره (Star)
- واحدهاي گاو شيرده (Cash Cow)
- واحدهاي سگ (Dog)
واحدهاي علامت سئوال:
اين واحدها از نرخ رشد بالاي صنعت و سهم بازار کمتري
برخوردار هستند. حمايت مصرف کنندگان از محصولات اين واحدها ضعيف است و شرکت بايد
سرمايه گذاري زيادي انجام دهد از جمله .تشديد تلاش هاي بازاريابي واحد و يا ترک
بازار ( حذف واحد ) مي تواند
از استراتژيهاي کارآمد در اين قسمت باشد.
يک واحد ستاره:
عبارت است از يک
واحد تجاري استراتژيکي مهم و عمده در داخل مؤسسه با سهم بازار بالا که در يک صنعت
در حال رشد و توسعه اقدام به فعاليت مي نمايد، اگر مرحله علامت سوال با موفقيت
انجام شود به ستاره تبديل مي شود در اين
مرحله شرکت بايد سرمايه گذاري و. تلاش هاي وسيع بازاريابي به
منظور حفظ ويا افزايش سهم بازار واحد مذکورانجام دهد تا سود آور باشد.
واحدهاي گاو شيرده:
عبارت
است از واحدهای تجاري استراتژيکي مهمی که
با سهم بازار بالا در يک صنعت پولهاي زيادي را وارد سازمان مي کند. اين واحدها سود
آورند پول حاصل از آنها صرف واحدهاي ديگر مي شود براي توسعه نياز به سرمايه گذاري
نيست چون رشد بازار حالت نزولي دارد.
واحدهاي سگ:
به واحدهای تجاري استراتژيکي اطلاق مي
شود که با فروش محدود (سهم بازار پايين) در يک صنعت رو به زوال (با رشد پايين)
فعاليت مي کنند. يک واحد سگ فرصتهاي رشد کمتري دارد و شرکت بايد بکوشد اين واحدها
را منحل کند يا آنها را تغيير دهد (الواداري,بازاريابي و مديريت بازار).
وظيفه بعدي شرکت تهيه اهداف, استراتژي,بودجه مورد نياز هر
واحدخود گردان است .اهداف را مي توان بصورت زير تعيين کرد:
ساخت: در اين هدف سعي مي شود تا سهم بازار واحد زياد شود.اين هدف بيشتر براي
واحدهاي بخش علامتهاي سئوال مناسب است.
حفظ: در اينجا هدف حفظ سهم بازار واحد خود گردان است وبراي واحدهاي فوي و فعال در
بخش گاوهاي شيرده مناسب است ,زيرا در اين صورت مي توانند به پول سازي خود ادامه
دهند.
برداشت کردن: اين هدف براي واحدهاي ضعيفي است که در بخش گاوهاي شيرده فعاليت دارند. در اينجا
سعي در افزايش کوتاه مدت جريان نقدينگي بدون توجه به آثار بلند مدت آن است. اين
کار براي واحدهاي بخش علامتهاي سئوال وسگها نيز قابل اجرا است.
اختتام: در اينجا واحدهاي خود گردان منحل مي
شوند. دليل اين کار تصميم به بهره گيري از منابع آنها درجايي مناسب تر است. اين
کار براي واحدهاي بخش علامتهاي سئوال وسگها مناسب است (ونوس و روستا, مديريت بازاريابي,
1387).
روش جنرال الکتريک:
در اين مدل از عوامل ديگري براي تجزيه وتحليل استفاده مي
شود که عبارتند از جذابيت بازار و موقعيت رقابتي. ماتريس در اين روش جدول را به نه قسمت تقسيم مي
کند که سه منطقه را تشکيل مي دهد.منطقه اول که شامل بخش چپ وبالاي جدول است نشان
دهنده حالتي است که در آن , واحدها بايد به سرمايه گذاري و رشد بپردازند. منطقه مياني
که قطر جدول را تشکيل مي دهدنشان دهنده حالتي است که در آن واحدها بايد سعي کنندتا
درآمدهاي خود را افزايش دهندو قدرت انتخاب خود را تقويت کنند. سرانجام در بخش سوم,
شرکت بايد واحدهاي خود گرداني را که در اين بخش قرار دارند بفروشد يا منحل کند. براي
اين که شرکت تشخيص دهد واحدها در چه منطقه اي قرار گرفته اند بايد دو عامل فوق را
بسنجد براي اين کار بايد جداولي رسم شود ودر آن مديريت شرکت فاکتور هاي مهم را
معلوم کند و بتواند سهم اين فاکتورها را در پيشرفت شرکت تخمين بزند بعد براي آنها
درجه بنديهايي انجام شود وبا عمليات رياضي ارزش نهايي را بدست بياورد با توجه به
اعدادي که محاسبه شد مي توان تشخيص داد در حال حاضر شرکت چه وضعيتي دارد وبراي رسيدن
به وضعيت مطلوب از چه استراتژيهايي بايد استفاده شود(ونوس و ابراهيمي, مديريت
بازاريابي ,1387).
استراتژيهاي موجود در هر موقعيت:
|
ساخت بطور انتخابي جستجو براي از بين بردن نقاط ضعف, عقب نشيني در صورت عدم
امکان رشد
|
سرمايه گذاري براي ساخت, تقويت نقاط آسيب پذير
|
حفظ موقعيت سرمايه گذاري براي رشد با حداکثر توان, توجه به حفظ قدرت
|
|
رشد محدود, حداقل کردن سرمايه گذاري وتوجيه عمليات
|
حفظ برنامه هاي فعلي توجه به سرمايه گذاري براي بخشهايي از بازار که داراي
ريسک پايين وسود خوب هستند
|
سرمايه گذاري در جذابترين بخشهاي بازار, قابليت مقابله با رقيب , افزايش
بهره وري
|
|
اختتام عمر فعاليت, خود داري از سرمايه گذاري
|
مديريت درامد, بهبود خط محصول, حفظ مديريت در بخشهاي سود آور
|
حمايت و توجه مجدد, دفاع از نقاط قوت
|
4- برنامه هاي ورود به فعاليتهاي جديد:
در اين مرحله شرکت براي افزايش فروش و سودبايد برنامه هاي
خود را معين کند.راههاي تعيين برنامه به شرح زير مي باشد:
1-افزايش ميزان فروش از طريق به کار گيري فعاليتهاي فعلي شرکت (موقعيتهاي رشد
داخلي ) مديريت ابتدا بايد امکان بهره گيري از موقعيتهاي رشد در داخل شرکت را مورد
بررسي قرار دهد. براي اين کار شبکه توسعه و گسترش( محصول /بازار) طراحي شده است .
ابتدا مدير امکان افزايش سهم بازار رابا بهره گيري از محصولات فعلي بررسي مي کند.(
استراتژي نفوذ در بازار), سپس امکان پيدا کردن بازارهاي جديد را براي محصولات خود
بررسي مي کند(استراتژي گسترش بازار) وسرانجام امکان معرفي محصول جديد را براي
علائق بالقوه موجود در بازار فعلي مورد بررسي قرار مي دهد(استراتژي گسترش محصول).
- استراتژي نفوذ در بازار: ابتدا مديريت امکان افزايش سهم بازار را با بهره گيري از
محصولات فعلي شرکت بررسي مي کند. براي اين کار
سه راه وجود دارد:
1-افزايش تعداد دفعات خريد مشتريان
فعلي.
2- جذب مشتريان محصولات رقبا.
3- ترغيب کساني که از محصول شرکت استفاده نمي کنند به خريد و مصرف آن.
- استراتژي گسترش بازار: در اين مرحله مديريت
امکان پيدا کردن بازارهاي جديد را براي محصولات خود بررسي مي کند. براي اين کار ميتوان
به گسترش شبکه فروش , تجزيه و تحليل خريداران فعلي وپيدا کردن مشخصات خريداران آتي وسرانجام فروش محصول درمحل
هاي جديد جغرافيايي اعم از منطقه اي , ملي , بين المللي پرداخت.
- استراتژي گسترش محصول: دراين مرحله امکان معرفي محصول جديد را براي
علائق بالقوه موجود در بازار فعلي بررسي مي کند.اين کار از طريق عرضه ي محصولي با
مشخصات کاملا جديد وبهبود سطح کيفيت محصول يا بهره گيري از تکنولوژي جايگزين جديد
امکان پذير است.
2-شناسايي فعاليتهاي جديد مرتبط با فعاليتهاي اصلي شرکت (موقعيتهاي رشد خارجي
همگون ) .
در اين گروه , موقعيت هاي رشد درفعاليت هاي مرتبط با فعاليت هاي اصلي شرکت
مورد توجه قرار مي گيرد. اين حرکت مي تواندباعث
ايجاد سه استراتژي مختلف شود:
1- يکپارچگي شرکت با عرضه کنندگان مواد اوليه خود(استراتژي يکپارچگي معکوس).
2-يکپارچگي با عمده فروشان يا خرده فروشان محصولات شرکت (استراتژي يکپارچگي پيشرو).
3- يکپارچگي با رقبا (استراتژي يکپارچگي افقي) .
3- شناسايي موقعيتهاي موجود در فعاليتهاي غير مرتبط با فعاليت اصلي شرکت
(موقعيتهاي رشد خارجي ناهمگون ). اين طريقه از رشد زماني معنا پيدا مي کند که موقعيت
هاي مناسبي در ساير فعاليت هاي موجود دربازار وجود داشته باشد, واين نيز زماني
اتفاق مي افتد که يا صنعت مذ کور از جذابيت بالايي برخوردار باشد ويا شرکت داراي
نقاط قوت بسياري باشد .
راه اول جستجو براي محصول جديد بابهره
گيري از خط توليد فعلي است . محصولات جديد از هم افزايي تکنو لو ژيک يا بازار يابي
برخوردارند ومورد تقاضاي گروه جديدي از مشتريان خواهند بود(استراتژي متنوع سازي
متحد المرکز).
راه دوم , جستجو براي محصولات جديدي
است که مورد تقاضاي مشتريان فعلي بوده, ولي براي توليد انها از تکنولوژي موجود در
خط توليد استفاده نمي شود(استراتژي متنوع سازي افقي).
راه سوم جستجو براي فعاليتهاي جديدي
است که کوچکترين ارتباطي با تکنولوژي مورد استفاده , بازار فعلي ومحصولات توليدي
نداشته باشد( استراتژي متنوع سازي پوششي).
3- برنامه ريزي استراتژي واحدهاي خود گردان شامل هشت مرحله به شرح زير است :
1-3) فلسفه وجودي واحد :در اين
تعريف بايد نقاط مبهم وکلي در فلسفه ي وجودي شرکت تعريف وتبيين گردد.
2-3) تجزيه و تحليل محيط خارجي(فرصت
ها وتهديدها) :شرکت ها با استفاده از تجزيه وتحليل محيط خارجي مي توانند مزيت رقابتي خود را نسبت به شرکت هاي
ديگر افزايش دهند. هريک ازاين فرصت ها را بايد با کمک دو شاخص جذابيت واحتمال موفقيت
سنجيد. احتمال موفقيت هر واحد به نقاط قوت آن , برتري اين نقاط نسبت به عوامل موثر
بر پيروزي وموفقيت وسرانجام برتري آن نسبت به وضعيت رقبا بستگي دارد تهديدها عبارت
اند از چالشهاي ايجاد شده بر اثر روندهاي نامطلوب که در صورت نبود تدابير هدف دار
بازاريابي موجب تضعيف. موقعيت واحدها دربازار خواهند شد. تهديدها با دو شاخص(جدي
بودن تهديد) و (احتمال وقوع) سنجيده مي شوند
3-3) تجزيه وتحليل محيط داخلي يا همان
نقاط ضعف وقدرت سازمان:
هر واحد نياز دارد تا بصو.رت دوره اي نقاط ضعف و قدرت خود
را بسنجد. اين تجزيه و تحليل در سر فصلهاي مالي ,بازاريابي , توليد وسازمان انجام
مي گيرد
.4-3) تعيين اهداف : اکثر واحدها اهدافي از قبيل , سودآوري ,رشد فروش
,بهبود سهم بازار , حسن شهرت و نو آور بودن را مد نظر دارند البته اين اهداف بايد
هماهنگ , واقع گراو به ترتيب اهميت باشند.
5-3) تدوين استراتژي: استراتژي نحوه رسيدن
به هدف را بيان مي کند از جمله استراتژيهايي که شرکتها استفاده مي کنند استراتژيهاي
پورتر مي باشد: الف)استراتژي رهبري در هزينه. ب)استراتژي تمايز. ج) استراتژي
تمرکز(کانون).
6-3) تدوين برنامه.
7 -3) اجرا.
8-3) بازخور و کنترل.
فرايند بازاريابي:
اين
فرايند شامل چرخه اي است که به طور مداوم تکرار مي شود ابتدا در قدم نخست واحد
بازاريابي اطلاعات بازاريابي را عرضه مي کند سپس برنامه ريزان اطلاعات را ارزيابي
مي کنند ودر مورد اهداف ومنابع مذاکره کرده وبه نتيجه اي منطقي مي رسند سپس برنامه
هاي بازاريابي را براساس آن اهداف تهيه کرده وبه اجرا در مي آورندسپس نتايج را
بررسي. و چرخه را دوباره تکرار مي کنند (ونوس و ابراهيمي ,مديريت بازاريابي
,1387).
مراحل فرايند:
1-تجزيه و تحليل فرصت
هاي بازار:شرکت بايد بازار
مصرف کنندگان را کا ملا بشناسد يعني بداند خريداران چه کساني هستند ,از کجا مي
خرند , باچه قيمتي مي خرند , رقبا را شناسايي کرده و بتواند استراتژي هاي انان را در مورد قيمت , محصول , تبليغ , ترفيع
مورد بررسي قرار دهد.
2-جستجو و
انتخاب بازارهاي هدف:بعد از جمع آوري اطلاعات , شرکت بايد بازار هدف مناسب را
جستجو کند براي اين منظور بايد جذابيت بازار اندازه گيري شود که اين کار از طريق
تخمين اندازه ي بازار , سود آوري , ميزان رشد ونظاير اين ها امکان پذير است.
3-طراحي استراتژي هاي بازاريابي: انتخاب استراتژي مناسب به
سياست شرکت ونقش مورد نظرش در بازار بستگي دارد که آيا شرکت قصد دارد دربازار به
عنوان رهبر عمل کند يا پيرو ديگران باشد , به دنبال نفوذ در بازار وکشف بازار هاي
جديد باشد يا دربازار هاي فعلي ديگران را به مبارزه دعوت کند.
4-برنامه ريزي براي برنامه هاي بازاريابي: اتخاذ تصميمات
مهم در آميخته ي بازار يابي , تخصيص منابع بازاريابي وهزينه هاي بازاريابي جزئي از
استراتژي بازا يابي است اميخته ي بازار يابي مجموعه از ابزار بازاريابي است که
شرکت با استفاده از آن ها سعي در تحقق اهداف خود در بازار هدف دارد.مک کار تي چهار
عنصر آميخته ي بازاريابي را به شرح زير تعريف مي کند. (محصول , قيمت, ترفيع , توزيع
)
5-سازماندهي، اجرا و کنترل فعاليت هاي بازاريابي :دراجراي برنامه هاي بازار يابي اتفاقات
بسياري روي مي دهد , لذا لازم است روش هايي
براي کنترل در نظر گرفته شود واز
باز خوردها نيز استفاده گردد. سه نوع کنترل در بازار يابي مطرح است : کنترل برنامه
ي ساليانه , کنترل سود آوري و کنترل استراتژيک.
اجزاي برنامه ريزي
واهداف هرکدام
1- خلاصه اي براي مديريت : ارائه خلاصه
برنامه ي پيشنهادي به مديريت
2- موقعيت فعلي
بازاريابي که ارائه اطلاعات تاريخي در مورد بازار , محصول , رقبا, کانال هاي توزيع
ومحيط کلان مي باشد.
3- تجزيه وتحليل موضوعات
و فرصت ها و تهديد ها و قدرت ها وضعف ها در رابطه با محصول.
4- .اهداف: به دو
نوع مالي وبازار يابي تقسيم ميشود وبايد واضح و قابل اندازه گيري در طي دوره ي
زماني خاصي باشد همچنين قابل دسترس وچالش برانگيز و هماهنگ با ديگر اهداف باشند .
5- استراتژي بازاريابي :
درطراحي استراتژي بازاريابي مي توان انتخاب هاي گوناگوني انجام داد که درادامه ي
مطلب به آن اشاره مي شود .
6- برنامه هاي عملياتي :
در اين برنامه ها بايد روشن باشد که چه کاري, در چه زماني , به وسيله ي چه کسي وبا
چه هزينه اي انجام مي گيرد.
7- سود وزيان پيش بيني
شده که پيش بيني نتيجه ي احتمالي بودجه طرح را انجام مي دهد.
8- کنترل هاي لازم:
نظارت بر اجراي برنامه است .
نقاط مهم در برنامه ريزي استراتژيک بازاريابي
براساس ديدگاه ها واکر وهمکاران , مدل چرخه ي حيات محصول
,چهار چوبي است که وقوع فرصت هاو تهديدها دربازار وصنعت را نشان ميدهد وبه اين وسيله
شرکت ها بهتر مي توانند تغيير در هدف , بازار استراتژيک محصول , تغيير در استراتژي
محصول وتغيير در برنامه ريزي سازمان راپيش بيني کنند. دو متغيير اصلي براي تشخيص
مراحل چرخه ي حيات محصول (ميزان رقابت تعداد رقبا) و (توجه به بازار فعلي يا جديد)
است (اعرابي , مديريت کسب و کار ,1390).
انواع برنامه ريزي استراتژيک بازاريابي براساس نقاط مهم شرکت
کانون اصلي توجه ما طراحي برنامه ها, طرح ها واستراتژي ها ي
بازار يابي است براي هر يک از بازار/ محصول هاي يک سازمان . اين که يک واحد چگونه
در صنعت خود رقابت مي کند مسئله اي اساسي دز استراتژي بازار يابي است.کانون اصلي
استراتژي بازار يابي ,تخصيص مناسب وهماهنگ نمودن فعاليت ها ومنابع بازار يابي است
به منظور تامين اهداف عملياتي شرکت از حيث بازار / محصول خاص. لذا مسئله ي اصلي
مربوط به قلمروي استراتژي بازار يابي , عبارت است از تعيين بازارهاي هدف خاص براي يک خانواده محصول يا يک
محصول خاص.سپس شرکت ها ازطريق يک طراحي و اجراي يک برنامه مناسب عناصر آميخته ي
بازاريابي( اساسا چهار آميخته ي محصول ,قيمت ,مکان و پيشبرد) طبق نياز وخواسته هاي
مشتريان بالقوه دران بازار هدف , به دنبال کسب مزيت رقابتي وايجاد هم افزايي
هستند.
بخش زيادي از وظيفه ي مدير بازار يابي , کنترل وتجزيه و تحليل
نيازها وخواسته هاي مشتري وفرصت ها وتهديد هاي به وجود امده ناشي از فعالييت هاي
رقبا وتغييرات رخ داده در محيط بيروني است.
در مقابل , مديران کل ومديران ارشد ديگر بخش ها وعمليات مي
بايد بازار يابي را به خوبي درک کنند تا استراتژي هاي سازماني موثري طراحي کنند.
استراتژي هاي مرحله ي معرفي
استراتژي نفوذي دربازار انبوه
استراتژي نفوذ دربازار بسيار خاص ورود موقت به يک بازار و عقب نشيني سريع از
ان
استراتژي هاي مرحله رشد ورقابت
استراتژي حفظ سهم بازار
استراتژي تمديد رشد فروش
1 استراتژي افزايش نفوذ
2 افزايش ميزان استفاده
3 توسعه ي بازار
استراتژي هاي مرحله ي بلوغ
- براي شرکت هاي پيشگام
استراتژي دژ يا دفاع از موقعيت
دفاع ازطريق هجوم کاذب
مقابله
توسعه ي بازار
انقباض يا عقب نشيني استراتژيک
- براي شرکت هاي پيرو
حمله مستقيم
جهش بلند
حمله از اطراف
محاصره
حمله چيريکي
استراتژي هاي مرحله ي افول
استراتژي برداشت
استراتژي حفظ
استراتژي باز مانده ي سود آور
استراتژي بازار بسيار خاص وکوچک
انواع استراتژي عناصر آميخته بازار يابي بر اساس نقاط مهم استراتژيک :
در خصوص هريک از عناصر آميخته بازاريابي نيز , استراتژي هاي گوناگون مطرح است
که در زير به آن ها اشاره مي شود.
انواع مختلف استراتژي هاي محصول عبارتند از :
1- استراتژي متنوع سازي
2- استراتژي توسعه بازار
3- استراتژي توسعه محصول
4- استراتژي تمرکز (نفوذ)
انواع مختلف استراتژي قيمت گذاري عبارتند از:
1-استراتژي بهره برداري سريع/ استراتژي نفوذي
2- استراتژي مبتني بر هزينه
3- استراتژي مبتني بر رقبا
4- استراتژي مبتني بر مشتري
انواع مختلف استراتژي هاي پيشبرد فروش عبارتند از:
1-استراتژي رانشي
2- استراتژي کششي
انواع مختلف استراتژي توزيع عبارتند از:
1-
استراتژي توزيع نا همگن
2-
استراتژي وسيع
1-
استراتژي توزيع متمرکز ( فشرده)
2-
استراتژي گزينشي
نتيجه گيري
سازمان ها نقاط مهم استراتژيک را درجهت دستيابي به هماهنگي استراتژيک ويا انجام اقدامات و عمليات
مناسب انتخاب مي کنند. به عبارت ديگر , نقاط مهم استراتژيک , نقاطي براي هماهنگي
هستند واگر همه ي عناصر وسيستم هاي سازمان خود را با آن هماهنگ نمايند يک هماهنگي
همه جانبه به وجود مي آيد که ايجاد هم افزايي مي نمايند. معمولا سازمان ها مي
توانند با تشخيص وضيعت موجود خود نسبت به اين نقاط , استراتژي هاي مناسب را براي
رسيدن به وضعيت مناسب ودر جهت ميل به وضعيت مطلوب انتخاب کنند. اگر استراتژي هاي
انتخاب شده در هر سطحي با نقاط ديگر هماهنگ باشند خودبه خود يک هماهنگي همه جانبه
به وجود مي ايد از ميان استراتژي هاي وظيفه اي نامبرده , تمرکز اصلي اين
تحقيق برروي استراتژي هاي بازاريابي است. اين که يک واحد چگونه در صنعت خود رقابت
مي کند مسئله ي اساسي در استراتژي بازاريابي است . کانون اصلي استراتژي بازار يابي
تخصيص مناسب وهماهنگ کردن فعاليت ها و منابع بازار يابي به منظور تامين اهداف عملياتي شرکت از حيث يک
بازار – محصول خاص است .لذا
مسئله ي اصلي مربوط به قلمروي استراتژي بازاريابي , عبارت است از تعيين بازار هاي
هدف خاص براي يک خانواده ي محصول سپس شرکتها با طراحي واجراي برنامه ي مناسب عناصر
آميخته ي بازار يابي طبق نياز ها وخواسته هاي مشتريان بالقوه دآن بازار هدف به
دنبال کسب مزيت رقابتي هستند. .
منابع
1) مديريت بازاريابي؛ دکتر احمد روستا، داور ونوس، ابراهيمي؛ انتشارات سمت(1387).
2)بازاريابي و مديريت بازار؛ حسن الواداري؛ دانشگاه پيام نور.
3)مروري جامع بر برنامه ريزي بازاريابي, دکتر پرويز احمدي, شيرزاد فرهيخته,
محمد صفري کهره, فاطمه فرهيخته, انتشارات تهران- فرهيختگان دانشگاه (1389).
4)مديريت استراتژيک بازاريابي, محمد اعرابي, سعيده اميري, تهران- دفتر
پژوهشهاي فرهنگي(1390).